تبليغاتX
صبح صادق























صبح صادق

 خنده بر لب می زنم تا کس نداند راز من

                                            ورنه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت

نوشته شده در جمعه هفتم مرداد 1390ساعت 17:42 توسط ماه|

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390ساعت 15:49 توسط ماه|

تو ای مادر که یک عمره دلت با غصه دم سازه صبوری های تو مادر منو به

 گریه میندازه مثل یک طفل خواب آلوده من محتاج آغوشم از اون لالاییات

مادر بخون بازم توی گوشم برای سرنوشت من تو دلواپس ترین بودی برای

 اشکهای من همیشه آستین بودی تو ای همیشه غم خوارم تو ای مطرح

 ترین یارم به نام نامی مادر همیشه دوستت دارم

نوشته شده در جمعه سیزدهم خرداد 1390ساعت 19:20 توسط ماه|

شيشه اي مي شکند ...
یک نفر مي پرسد...چرا شيشه شکست؟
مادری مي گوید...شايد اين رفع بلاست
یک نفر زمزمه کرد...باد سرد وحشی
مثل یک کودک شیطان آمد، شيشه ی پنجره را زود شکست.
کاش امشب که دلم مثل آن شيشه ی مغرورشکست،
عابری خنده کنان مي آمد...
تکه اي از آن را بر مي داشت...
مرحمي بر دل تنگم مي شد...
امشب اما دیدم... هیچ کس هیچ نگفت،
قصه ام را نشنید... از خودم مي پرسم
آیا ارزش قلب من از شيشه ی پنجره هم کمتر است؟
دلم سخت شکست اما، هیچ کس هیچ نگفت و نپرسید چرا؟...
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390ساعت 17:13 توسط ماه|

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم خرداد 1390ساعت 9:45 توسط ماه|

عمر ما را فرصت امروز و فردای تو نیست

                                                   من که یک امروز میهمان تو ام فردا چرا؟

نوشته شده در شنبه هفتم خرداد 1390ساعت 17:56 توسط ماه|


آخرين مطالب
» ؟
»
» "مادر"
» دلم شکست
»
» فرصت

Design By : Pichak